سلام به دوستهای گلم
حالا که کنکور تموم شد و البته کنکوررا خراب کردم وقت بیشتری دارم تا وبلاگ رو به روز کنم
به زودی با یک وبلاگ به روز به جمع شما دوستای بلاگفایی میپیوندم![]()
با سلام خدمت تو ای ایرانی
امیدوارم حالتان خوب باشید و در زندگی موفق
هر چند دیر شده ولی اول جا داره سال نو رو تبریک بگم و واسه همتون از صمیم قلب بهترینها رو آرزو میکنم
دوم قهرمانی استقلال عشق همه آبیها رو تبریک میگم
سوم از اینکه الان نمیتونم وبلاگ رو به روز کنم شرمنده
چهارم اینکه میخوام بگم یک وبلاگ واسه عزیزترین کسم میخوام بسازم که تابعئ کنکور حاضر میشه با اسم
(((ٌٌhttp://gol-narges-zendegi.blogfa.com )))
که البته هیچی اون اماده نیست

سلام دوستهای گلم
امیدوارم حالتان خوب باشد
ببخشید که نمیشه وبلاگم رو آپ کنم
آخه من بچه کنکوری ام امسالم به خاطر کنکور از همه چی زدم
اگه شما هم کنکوری هستید ان شالله که موفق شید
منم دعا کنید کنار شما تو رشته ی مورد علاقه ام قبول شم
التماس دعا


تو از قبیله لیلی
من از قبیله ی مجنون
تو از سپیده و نوری
من از شقایق پُرخون
تو از قبیله دریا
من از نژاد کویرم
همیشه تشنه و غمگین
همیشه بی تو اسیرم
حدیث عشق من و تو
حدیث ابر بهاری
به من چه می رسد ای دوست
از این همه غم و زاری
فضای فاصله صد آه
فضای فاصله صد کوه
تو از قبیله لیلی ، آه
من از قبیله مجنون
تو از سپیده و نوری
من از شقایق پُرخون

عشق یعنی تکرار خاطره اولین دیدار
گفتی :دیدی اشتباه کردی! عشق یعنی تکرار خاطره اولین دیدار.
که تا آخر عمر توی ذهن می مونه و مدام تکرار میشه.
حا لا توی چشمات نگاه می کنم و یک قطره اشک آهسته از گوشه چشمام پایین میاد
یک قطره اشک گوشه چشمات نشسته بود....
بهت گفتم : این دیگه چیه؟
روت بر گردوندی و گفتی هیچی.
گفتم:خودم دیدم که گریه کردی.
گفتی:نه.این که اشک نیست.
گفتم اگه اشک نیست پس چیه؟
گفتی این عشقه.
گفتم عشق چیه
خیلی مهربون شده بودی.
نگاه کردی توی چشمام! گفتی:عشق یعنی خاطره.
گفتم:خا طره چی؟
گفتی یعنی خاطره اولین بار که دیدمت. یادت هست؟
گفتم :عشق حقیقی که یک لحظه نیست.
خا طره اولین دیدار یک لحظه بود و تموم شد.
گفتی :دیدی اشتباه کردی! عشق یعنی تکرار خاطره اولین دیدار.
که تا آخر عمر توی ذهن می مونه و مدام تکرار میشه.
حا لا توی چشمات نگاه می کنم و یک قطره اشک آهسته از گوشه چشمام پایین میاد
چه اونهايي كه نظر ميدن و چه اونهايي كه نميدن
اميدوارم وبلاگم هر طوري كه هست بپسنديد وخوشتون بياد
ان شالله تابستان اپ دیت میکنم وبلباگ رو یه کم کهنه شده و مطالبش قدیمی
ان شالله اون وقت بیشتر خوشتون بیاد آخه میخوام با مطالب تازه تر وبلاگم رو باز سازی کنم
دوستان دارم قربانتان![]()
![]()
![]()
خدای من خدای غنچه است خدای من خدای باغچه است
خدای من خدای هر کس است خدای هر میوه نارس است
خدای من خدای زندگیست خدایی از برای بندگیست
خدای من خدای عاشق است خدای آن گل شقایق است
خدای من خدای زیبایی است خدای آسمان آفتابی است
خدای من خدای مورچه است خدای من خدای غنچه است
خدای من خدای غنچه است خدای من خدای باغچه است
خدای من خدای هر کس است خدای هر میوه نارس است
خدای من خدای زندگیست خدایی از برای بندگیست
خدای من خدای عاشق است خدای آن گل شقایق است
خدای من خدای زیبایی است خدای آسمان آفتابی است
خدای من خدای مورچه است خدای من خدای غنچه است
آن لحضه که تنهایم
آن لحضه که غمگینم
آن لحضه که پرستوهادر پروازند
آن لحضه که پرنده ها می خوانند
آن لحضه
می نویسم که تو را
محتاجم![]()
الو ... الو... سلام
کسی اونجا نیست ؟؟؟؟؟
مگه اونجا خونه ی خدا نیست؟
پس چرا کسی جواب نمیده؟
یهو یه صدای مهربون! مثل اینکه صدای یه فرشتس ، بله با کی کار داری کوچولو؟
خدا هست؟ باهاش قرار داشتم... قول داده امشب جوابمو بده.
بگو من میشنوم . کودک متعجب پرسید: مگه تو خدایی ؟ من با خدا کار دارم ...
هر چی میخوای به من بگو قول میدم به خدا بگم .
صدای بغض آلودش آهسته گفت یعنی خدام منو دوست نداره؟؟
فرشته ساکت بود ، بعد از مکثی نه چندان طولانی : نه خدا خیلی دوستت داره
مگه کسی میتونه تو رو دوست نداشته باشه؟؟
بلور اشکی که در چشمانش حلقه زده بود با فشار بغض شکست وبر روی
گونه اش غلطید وباهمان بغض گفت :اصلا اگه نگی خدا باهام حرف بزنه
گریه میکنما... بعد از چند لحظه هیاهوی سکوت ؛
بگو زیبا بگو، هر آنچه را که بر دل کوچکت سنگینی میکند بگو..
دیگر بغض امانش را بریده بود بلند بلند گریه کرد وگفت:خدا جون خدای مهربون،
خدای قشنگم میخواستم بهت بگم تو رو خدا نذار بزرگ شم تو رو خدا...
چرا؟این مخالف تقدیره چرا دوست نداری بزرگ بشی؟
آخه خدا من خیلی تو رو دوست دارم قد مامانم ، ده تا دوستت دارم
اگه بزرگ شم نکنه مثل بقیه فراموشت کنم؟
نکنه یادم بره که یه روزی بهت زنگ زدم ؟ نکنه یادم بره هر شب باهات قرار داشتم؟
مثل بقیه که بزرگ شدن و حرف منو نمی فهمن.
مثل بقیه که بزرگن و فکر میکنن من الکی میگم با تو دوستم مگه ما باهم
دوست نیستیم؟پس چرا کسی حرفمو باور نمیکنه؟
سخته؟ مگه اینطوری خدا چرا بزرگا حرفاشون سخت
نمی شه باهات حرف زد...
خدا پس از تمام شدن گریه های کودک:آدم ، محبوب ترین مخلوق من ...
چه زود خاطراتش رو به ازای بزرگ شدن فراموش میکنه...
کاش همه مثل تو به جای خواسته های عجیب من رو از خودم
طلب میکردند تا تمام دنیا دردستشان جا میگرفت
کاش همه مثل تو مرا برای خودم ونه برای خودخواهی شان میخواستند .
دنیا برای تو کوچک است ...
بیا تا برای همیشه کوچک بمانی وهرگز بزرگ نشوی ...
کودک کنار گوشی تلفن، درحالی که لبخند برلب داشت
در آغوش خدا به خواب فرو رفت

من پر از وسوسه ام ای شبح سرگردان
باور بال زدن را به پرم برگردان
سالها منتظر برق نگاهت بودم
پشت این پنجره ها چشم به راهت بودم
چارچوب دل من پر شده از تنهایی
ساقه ی عشق تبر خورده تو کی می آیی؟

پای تقدیر مرا فاصله امضا کرده
زخم سر بسته ی دیروز دهن وا کرده
زخم در سینه ی من وا شده خون می آید
ازسکوت نفسم بوی جنون می آید
ای شبح، سایه ی تردید، معما، برگرد
یک خداحافظی تلخ بکن یا... برگرد

تو به بوی غزل و قافیه آمیخته ای
به خدا حال مرا خوب به هم ریخته ای
(آنچه خوبان همه دارند تویکجا داری
بی سبب نیست که در کنج دلم جاداری)
به سپیدی غزل رایحه ی یاس منی
یاسمن پوش ترین قسمت احساس منی
یاسمن پوش ترین جای خدا را پرکن
من پر از زندگیم فاصله ها راپرکن
من جهنم زده ام حسرت سیبی دارم
باز نسبت به شما حس غریبی دارم
غربت و رخوت دستان مرا باور کن
نازنین قصه ی ایمان مرا باور کن
سالها قلب دم از صبر و تحمل می زد
به کتاب غزل عشق تفال می زد

(مژده ای دل که مسیحا نفسی می آید
که زانفاس خوشش بوی کسی می آ ید)
روزها من پراز احساس شقایق بودم
سینه ی سوخته ای داشتم عاشق بودم
حس نمناک شبم مملو از آهنگ تو بود
چینی نازک من منتظر سنگ تو بود
حیف این حس پراز شوق به ایمان نرسید
انتظار وتب تردید به پایان نرسید


خدا میدونه این غریب چقد آرزو داره

امیدوارم قلبم طاقتشو داشته باشه![]()
دوستدار شما غریب

که بر زخمم گذاردی .... و می بخشمت بخاطر عشقی که بر قلبم حک کردی ![]()

نيش اين پيکان زهرآئين بر قلب عاشق چنان مي خورد که آسمان از سوزش آن مي غرد و با نثار اشکهاي خويش
دل مجروح او را تسلي مي بخشد .

هر لحظه اين فراق چنان دراز مي ماند به درازي شبهاي زمستان،
به سياهي شبهاي تيره و بي پايان

محبت کنم به کساني که محبتي درحقم نکردند......

عشق در لحظه پديد مي آيد...دوست داشتن در امتداد لحظه ها
خيلي سخته که بغض داشته باشي ، اما نخواي کسي بفهمه ... خيلي سخته که عزيزترين

کست ازت بخواد فراموشش کني ... خيلي سخته که سالگرد آشنايي با عشقت رو بدون

حضور خودش جشن بگيري ... خيلي سخته که روز تولدت ، همه بهت تبريک بگن ، جز اوني
که فکر مي کني به خاطرش زنده اي ... خيلي سخته که غرورت رو به خاطر يه نفر بشکني
، بعد بفهمي دوست نداره ... خيلي سخته که همه چيزت رو به خاطر يه نفر از دست بدي ،

اما اون بگه...به خدا من دیگه نمیدونم چی بگم یکم شما کمکم کنید دیگه نمیتونم این لحظاتو
تحمل کنم خیلی برام
![]()
![]()
درد ناکه ![]()
![]()
![]()


امشب اشکهایم به پای دوستیها ، بارید... آغوش بیکران دریا را می خواهم امشب تا در آرامش
آبی اش ، به یاد همه آبیها،آرم آرام به خواب روم ای آبی ترین آبی من ، در این شبها خواب هم
گونه بي معنا نبود کاش بودي تا لبان سرد من بي خبر از موج و از دريا نبود ![]()

یه غریب در انتظار دلداری شما دوستان عاشق

در غم تنهایم دارم میمیرم ![]()
دلم در کنج تنهایی به هر دم می زند بانگی
ولی افسوس و صد افسوس
که این فریاد مبهم را چه جایی جز درون باشد؟
در این دنیای پر شور و هیاهو اما پر ز غم
چه کس در فکر فریاد دل بی تاب من باشد؟
و من در اوج فریادم
ولی ساکت...
ولی تنها...

و این تنهایی و بی همدمی ، آری
یگانه دُر غم در قلب من باشد...

یه غریب
اگه بگم كه قول ميدم تا هميشه باهات باشم اگه بگم كه حاضرم فداي اون چشات بشم
اگه بگم تو آسمون عشق من فقط تويي اگه بگم بهونه ي هر نفسم تنها تويي
اگه بگم قلبمو من نذر نگاهت ميكنم اگه بگم زندگيمو بذر بهارت ميكنم
اگه بگم ماه مني هر نفس راه مني اگه بگم مال مني لحظه ي پرواز مني
ميشي برام خاطره ي قشنگ لحظه ي وصال
ميشي برام باغبون ميوه هاي تشنه و كال
ميشي برام ماه شباي بي سحر
ميشي برام ستاره ي راه سفر
ولي بدون ...........

هر جا باشي يا نباشي مال مني
بدون اگر ............
براي من هم نباشي عشق مني
عشق معيار ها را در هم مي آميزد...دوست داشتن بر پايه ي معيا رها بنا مي شود.

عشق ويران کردن خويشتن است...دوست داشتن ساختني عظيم.

عشق ناگهان و نا خواسته شعله مي کشد...دوست داشتن از شناخت سرچشمه مي
گيرد.
عشق قانون نمي شناسد...دوست داشتن اوج احترام به قوانين است.
عشق فوران مي کند چون آتش فشان...دوست داشتن جاري مي شود چون رود خانه

جای پای شبحی در غزلم جا مانده
باز هم بغض من وپنجره تنها مانده
باز یک پنجره و عقده ی دیدن دارم

همه مي بينن که سد رُ ، خشم رودخونه شکسته ![]()
خسته از سخره شمردن ، عاشق رفتن و ديدن ![]()
ساکتم اما يه طوفان ، خونه داره تو دل من ![]()
هنوزم جاريه رويام ، فکر تن زدن به دريام ![]()

مي دونم سخره يه روزي ، مي شکنه با مشت موجام

داره تعبير ميشه رويا ، شايد امروز يا که فردا ![]()
مي رسه دست من آخر به تن آبي دريا . ![]()
یه غریب



![]()
هنوز قطره ی اشکی روی گونه هام


وبلاگم راآهسته بگشا قلب نازي اندراوست اندرون قلب نازم صدهزاران آرزوست...


به که بايد دل بست... به که بايد پيوست... و به چشمان که بايد خنديد...؟؟؟ به عبور گل سرخ يا
به تکرار نگاه
اگه يه روز تو کنارم نباشي..... اين زندگي تلخي رو که دارم رها مي کنم....مي زارم ميرم.... تا
![]()
ديگه مجبور نشم هر روز صبح.... قيافه تنهاي خودم رو توي آيينه اتاق تحمل کنم ![]()





بدترين درداين نيست که عشقت بميره بدترين درداين نيست که به اوني که دوسش داري
نرسي بدترين درداين نيست که عشقت بهت ناروبزنه بدترين درداينم نيست که عاشق يکي


باشي واونم ندونه بدترين درداينه که يکي بميره اونوقت بدوني دوستت داشته ![]()
نمی بخشمت .... بخاطر تمام خنده هایی که از صورتم گرفتی .... بخاطر تمام غمهایی که بر
صورتم نشاندی .... نمی بخشمت .... بخاطر دلی که برایم شکستی .... .. بخاطر احساسی که

برایم پرپر کردی ..... نمی بخشمت .... بخاطر زخمی که بر وجودم نشاندی ..... بخاطر نمکی


حرف اول الفبا
تو دل عاشقا داله
با ((الف)) دوست دارم ها
یه تصور محاله
با دوست دارم شروع شد جمله های عاشقونه
و من این جمله رو ساختم دل دوست داره دیوونه
من خودم یه جمله هستم
با نهاد و با گزاره
فعل من پر از پرستش
شب من پر از ستاره
تو رو دیدم تو رو خواستم
اومدی تو سرنوشتم
تو رو توی شعر رگهام
جمله جمله خون نوشتم
ای که مستقبل و ماضی
توی چشمای تو حاله
ازل و ابد تو چشمات
رنگ قهوه ای فاله

















دختر طایفه داره ٬ پسره بی کس و کاره
دلش آسمونه اما ٬یه ستاره هم نداره
پشت میله های فقرش ٬ مونده آواره و تنها
با یه قایق شکسته٬ دلشو زده به دریا
آتیش فقر و نداری ٬ همه هستی شو سوزونده![]()
به جز این کوچه های بن بست٬ واسش هیچ راهی نمونده
وقتی که چیزی نداری ٬ دلا از عاطفه خالی
نباید که دل ببندی ٬ حتی به گلای قالی
آخه عشق بهونه می خواد٬ حتی ماهی لونه می خواد![]()
امروز عشق پول حسابی ٬ بعد دل دیوونه می خواد
شایدم به هم رسیدن ٬ یه روزی ندار و دارا
عشق و هزار تا شاید ٬ عشق و هزار تا اما




حرف اول الفبا
تو دل عاشقا داله
با ((الف)) دوست دارم ها
یه تصور محاله
با دوست دارم شروع شد جمله های عاشقونه
و من این جمله رو ساختم دل دوست داره دیوونه
من خودم یه جمله هستم
با نهاد و با گزاره
فعل من پر از پرستش
شب من پر از ستاره
تو رو دیدم تو رو خواستم
اومدی تو سرنوشتم
تو رو توی شعر رگهام
جمله جمله خون نوشتم
ای که مستقبل و ماضی
توی چشمای تو حاله
ازل و ابد تو چشمات
رنگ قهوه ای فاله
توی این دنیای بی نام و نشون 
توی این دنیای بی سر و ته



تو فقط یه بار فرصت داری به دنیا بیایی
رابطه ای لطیف و به نازکی شیشه !!!!!



اونم تنها یی این قانون جهانه!!!
اما کسی بهت نگفته یا قانونی اعلام نکرده



که تنها زندگی کنی تنها نفس بکشی
و تا ابد تنها بمونی !!!



فقط یه بار توی زندگی یه حسی توی دلت
جرقه می زنه یه حس برتر!!!



حسی که تمام وجودت رو فرا می گیره
ذهنت رفتارت و حتی دستها و پاهات تحت فرمان اند



این حس از یه رابطه ی نامرئی بین دل تو و دل یه کس دیگه اس
و فقط یه بار فرصت داری از دنیا بری
همه رفتن کسی با ما نموندش
کسی درد دل ما رو نخوندش 
همه رفتن ولی این دل ما رو
همون که فکر نمی کردیم سوزوندش
خیال کردم که این گوشه کنارا
یکی دارد هوای حال ما را
یکی هم این مییون دلسوز ما هست
نداره آرزوی رنج ما را
عجب بالا و پایین داره دنیا
عجب این روزگار دلسرده با ما 
یه روز دور و برم صدتا رفیق بود
منو امروز ببین تنهای تنها
همه رفتن کسی دور و برم نیست
چنین بی کس شدن در باورم نیست
اگر این آخرا این عاقبت بود
به جز افسوس هوائی در سرم نیست...



دوستت
دارم را من
دل آويزترين شعر جهان 
یافته ام این گل سرخ من است
دامني پركن از اين گل كه بري خانه
دشمن که فشانی به دوست راز خوشبختی
هركس به پراكندن اوست تو هم اي خوب من اين
نكته به تكرار بگو اين دل آويزترين شعر جهان را همه
وقت نه به يك بار و به ده بار به صد بار بگو دوستت دارم
را با من بسيار بگو دوستم داري را از من بسيار بپرس








انگار همين ديروز بود كه نگاهت كردم و شعله هاي عشقت را به جانم ريختي بي آنكه
بخواهم در درياي كوچك چشمانت غرق شدم و آنگاه كه به خويش آمدم ديدم
افسوس چيزي از ستاره نمانده جز سهابه اي كوچك از خاموشي اش باز هم برايم آواز بخوان
و مرا در همهمه دلنواز گيتارت گم كن .
.من ديوانه شعر هاي بي قافيه توام و ميخواهم شعري باشم كه گه گاه زمزمه اش ميكني …
.بيا كنار پنجره ..من هرگاه دلم برايت تنگ ميشود ميروم كنار پنجره زانوي غم بغل ميكنم
و نگاهت و نفس هاي گرمت را از پنجره ميجويم …هر گاه نبودم و نشاني از من نماند
براي دلتنگي هايم شمعي كنار پنجره كوچكم روشن كن و بگذار چشم آسمان از نبودن
ستاره كوچك اش
باز هم باراني شود….
عشق با روح شقايق زيباست
عشق با حسرت عاشق زيباست
عشق با نبض دقايق زيباست
عشق با حسرت ديدار تو بودن زيباست

تو همه ی لحظه هام مثل سایه ای باهام بود
پارسال همین موقع بود بین همه ، نگاه اون فقط آشنا بود
اومد... ولی بهم گفت سرنوشت فردا رو از ما می گیره
من ولی تو رویا بودم.
روزها می گذشت
رویایی تر از روز قبل....
دوسش داشتم ...دوستم داشت...
بهم عادت کردیم..... خیلی ساده ... خیلی پاک......
هفته ی پیش بهم گفت وقت رفتنه
خیلی ساده گفت فراموشت نمی کنم
می دونست من بدون رویا می میرم ولی بازم رفت
نگاهش کردم ......
باور نکردم......
باور نکردم.......
باور نکردم..........
امروز اون بود
نه انگار اون نبود
دیگه اون نگاه آشنا نبود
دیگه هیچ سایه ای باهام نبود.......

يادته يه روزي بهم گفتي: هر وقت خواستي گريه کني برو زيرِ بارون
که نکنه نامردي اشک هاتو ببينه و بهت بخنده ... گفتم اگه بارون نيومد چي؟؟
گفتي اگه چشم هاي قشنگ تو بباره آسمون گريه ش ميگيره ...
گفتم يه خواهش دارم ؛ وقتي آسمونِ چشام خواست بباره تنهام نزار ...
گفتي به چَشم ... حالا امروز من دارم گريه ميکنم اما آسمون نمي باره ...
و تو هم اون دور دورا ايستادي و داري بهم مي خندي ...
(سخته يکي بهت بگه ستاره شو ببينمت ..
بعد يه کم که بگذره بگه ديگه نيا ببينمت) نه؟

به یکدیگر عشق بورزید، اما از عشق بند مسازید:با هم بخوانید و برقصید و شادمان باشید، اما بگذارید هر یک از شما تنها باشد،
همچون سیم های عود که تنها هستند،گر چه با یک نغمه به ارتعاش در می آیند.
دل های خود را به یکدیگر بدهید اما نه برای نگه داشتن.
زیرا تنها دست زندگی شایسته است دل های شما را نگه دارد.
در کنار یکدیگر بایستید،اما نه بسیار نزدیک به یکدیگر:
زیرا ستون های معبد جدای از هم می ایستند،
و درخت بلوط و درخت سرو در سایه ی هم نمی بالند.
" جبران خلیل جبران"


هر گاه خداوند بنده ای را دوست بدارد او را گرفتار می نماید
پس اگر بردباری پیشه کرد وی را برمی گزیند
و اگر سپاسگذاری کرد او را گلچین می کند
پس سعی کنیم در این ناملایمات زندگی صبر پیشه کنیم
و برای این صبر سپاسگذار خدا باشیم

بیا درکوچه باغ شهر احساس
شکست لاله را جدی بگیریم
اگر نیلوفری دیدیم زخمی
برای قلب پردردش بمیریم
بیا در کوچه های تنگ غربت
برای هر غریبی سایه باشیم
بیا هر شب کنار نور یک شمع
به فکر پیچک همسایه باشیم
بیا در یک شب آرام و مهتاب
کمی هم صحبت یک یاس باشیم
اگر صدبار قلبی را شکستیم
بیا یک بار با احساس باشیم
بیا به احترام قصه عشق
به قدر شبنمی مجنون بمانیم
بیا که گاه از روی محبت
کمی از درد لیلی را بخوانیم
بیا لای افق های طلایی
بدنبال دل ماهی بگردیم
بیا از قلبمان روزی بپرسیم
که تاحالا دراین دنیاچه کردیم
بیا یک شب به این اندیشه باشیم
به فکر درد دلهای شکسته
به فکر سیل بی پایان اشکی
که روی چشم یک عاشق نشسته
عشق با روح شقايق زيباست
عشق با حسرت عاشق زيباست
عشق با نبض دقايق زيباست
عشق با حسرت ديدار تو بودن زيباست